علي بن حسين انصارى شيرازى

411

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

زيت مضمضه كنند دندان و لثه را محكم گرداند و چون بر ريشهاى سر پاشند نيكو گرداند و چون با افيون و جندبيدستر و ماميثا بياميزند ريم ريش گرم كه از گوش آيد و ورم آن را نافع بود و چون با سليخه و عسل بر ثاليل مالند سودمند بود و چون با سركه بر قوبا مالند نافع بود و اگر با لادن و خمر و روغن مورد بر موى مالند از تساقط منع كند و وى ريش چشم و تاريكى و سفيدى آن را زايل كند و ابن حراز گويد چون سحق كنند و به آب مورد بسرشند و زن به خود برگيرد بوى منتن كه از فرج وى آيد زايل كند و اگر مرّ بزيت فلسطين بسرشند و مرد بر انگشت پاى راست طلا كند قوت مجامعت بدهد و چون سحق كنند به سركه نيكو تا مانند مرهم شود و بر سر مالند درد سر و صدغين كه سبب آن ندانند زايل كند و زهرها را نافع بود و رازى گويد كه درد گرده و مثانه را نافع بود و نفخ معده و مغص و درد رحم و مفاصل را نافع و كرمها را بيرون آورد و محلل اورام بود ورم سپرز را نافع بود بغايت چون با شراب بياشامند گزندگى عقرب و استرخاى معده را سود دهد و مسهل آب زرد بود و اگر زن نيم درم با زردهء تخم‌مرغ نيم برشت بخورد منع خون رفتن بكند بافراط و بازبندد و اگر با شراب فرزجه سازند و زن به خود برگيرد بچه بيندازد و اگر به آب تربزه حل كنند و بر خون كه بر شيب چشم منعقد شده باشد طلا كنند تحليل دهد و اگر بر كلف طلا كنند و بدان ادمان كنند زايل كند و در نارنج حل كنند و بر سعفه طلا كنند و بدان مداومت نمايند زايل شود و چون با سركه و روغن گل حل كنند و بر جرب ريش شده و حكه و يرقان طلا كنند ساكن كند و اگر با روغن گل و زعفران حل كرده بر شعيره طلا كنند خشك گرداند و چون با كندر و زعفران به خود برگيرند تزجر را نافع بود كه از رطوبت بود و رايحه وى مصدع و مسدر و منوم بود و گويند مضر بود بمثانه و مصلح وى عسل بود و بدل آن به وزن آن صمغ بادام تلخ و قصب الذريره و قسط و فقاح اذخر بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : مر بضم ميم و تشديد را و بفتح ميم نيز آمده است لغت عربيست و برومى اعروعوليطوس و بسريانى مرادكبا و بيونانى همرنا و بهندى بول بضم با نامند و آن صمغ يا لبن درختى است كه در بلاد مغرب و روم و جزيره سقوطره مىشود و بسيار بلند و رعنا و نرم و گرهدار است ابو ريحان بيرونى مىنويسد : بلغت رومى مر را اطروغوليطوس و بسريانى مراذكيا گويند مرادسفرم آس برى است و در قوت مانند باد آورد بود و بهترين آن رومى بود و طبيعت آن گرم و خشك بود در دوم و صرع را نافع بود و مقوى معده و جگر بود و چون به خود برگيرند كرم مقعد بكشد صاحب مخزن الادويه تحت عنوان آس برى مىنويسد : آن را اسمارون اسفرم نامند و به عربى زند و ريحان القبور و بيونانى مرسيسا اغريا گويند و مورد اسفرم اسم فارسى آنست و در تنكابن جز نامند و توهم كرده كسى كه گفته آن اذخر است مربافلن معنى آن ذو الف ورقه است و صاحب جامع گويد حزنبل است و گفته شد و طبريان آن را جدمانه خوانند مرانيه هوم المجوس است و هوم الهرابده خوانند و گويند طبيعت آن گرم و خشك است در دوم و در وى تجفيفى بغايت بود و مجوسى گويد سنگ مثانه بريزاند و بول براند و صاحب منهاج گويد نيكوترين آن گل وى بود و آنچه تازه بود طبيعت آن سرد و خشك بود باعتدال خون را ببندد و از جراحتها چون بكوبند و بران نهند و چون بپزند و آب آن بياشامند بول براند و فضول را بگدازد و معرفه وى درها گفته شود مرو انواع است نوع خوشبوى وى مرماحوز خوانند و بشيرازى مروخوش گويند و گفته شود نوع ديگر كه بوى آن كمتر است آن را اشموسا خوانند طبيعت آن گرم و تر بود و تخم آن را به شيرازى مرورشك خوانند نوع ديگر دارماوزاريك گويند و آن را مرو سفيد خوانند و وى معتدل بود در حرارت و رطوبت و در وى تفريح بود و گويند كه آن لسان الثور بود و گفته شد و يك نوع ديگر خراما گويند و هم گفته شد و يك نوع ديگر آرد شيردار و اردشيران نيز گويند و بشيرازى مرو تلخ و به لفظى ديگر مرماهان و مرماهوس نيز گويند و طبيعت آن گرم و خشك بود در دويم و مجفف و محلل نفخ بود و بلغم و سده بگشايد و صداع سرد و درد